خرید بک لینک

چرا من اینقد ناراحتم

چیکار کنم حالم یه خورده خوب شه

دارم میترکم

دوس دارم همین الان میرفتم بهشت زهرا سر خاکش

سیر دلم گریه میکردم

فردا که همه جمعن نمیشه

بنظرم بیشتر از چند سال از نبودنش میگذره

ولی ظاهرن فقط یکساله که از پیشمون رفته

چقد این رفتنها غمگینه

چقد این رفتن ها بیرحمه

طاقت و تحمل آدمو میگیره

تازه داشتیم به نبودن پدر و مادرمون عادت میکردیم

با فاصله ی چند سال

درست در همون روزی که پدرم تنهامون گذاشت

خواهرم هم همون روز و همون ساعت

درست موقع پخش اذان ظهر

از پیشمون رفت

و باز هم دوری

و باز هم انکار نبودن

ترفند و شیوه ای که من بکار میبرم تا کم کم و بمرور به نبودنشون عادت کنم

بسکه گفتم هست باورم نمیشه که نیست

ولی فردا باید بریم سرخاکش و نو مراسم سالگردش شرکت کنیم

کاش فردا زود بیاد و بره تا من دوباره تو عالم کتمان خودمو گول بزنم

چون باور بعضی چیزا کار من نیست زمان باید کمکم کنه

امیدوارم با این نوشته یه ذره حالم بهتر شه ....

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت توسط |

برچسب: سالگرد, نویسنده: محمد اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 6:04

صفحه بندی